سيد محمد باقر برقعى

533

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

طبق‌طبق گلاب مىتوان گرفت كجاست آنكه از صفاى صحبت صميمىاش بهار موج مىزند و در حضور سبز او به اوج مىتوان پريد كجاست آنكه از ترنم تلاوتش غزل غزل شكوفهء خنده مىزند و در ميان كوچه‌باغهاى زندگى نويد مىپراكند كجاست آنكه لطف مىتراود از تبسّمش و مىبرد ز خاطر خزانىام فراق ز پرده‌هاى غنچه مىدزد به باغ و غرق اشتياق مىكند مرا و شانه مىزند دوباره گيسوى بنفشه را و مرز جوشش جوانه مىكند دوباره شاخسار آرزو و پرسش عطش لبالب از جواب مىشود به جارى هزار رودِ عشق به نغمهء هزار گفتگو و خواب مىبرد ز چشمهاى خسته‌ام مرا شهاب مىكند و غفلت مرا به بارش غريب تندرى شبى خراب مىكند دلم گرفته آن‌چنان در اين كوير زرد كه جز حضور سبز او كسى مرا رها نمىكند رها چنين كه خو گرفته‌ام به ابتذال زندگى دريغ اگر دريغ دارد آن نگاه كيميا مرا